مرگ فوتبال

مرگ فوتبال

برای من و هم عصران من و مردمانی که به زمان قبل تر از من تعلق دارند فوتبال همچنان معنا دارد. این معنا از صدقه سری ژست های کریستین رونالدو، ظرافت های لیونل مسی یا طنازی های نیمار نیست. الهام برگرفته از آثار هنری هنرمندان چند دهه قبل است. 

آن زمان ها وقتی کریستین رونالدویی به هوا بر میخواست، یکی مثل کانناوارو  با قامتی کوتاه تر، ۲۰ سانتی متر بالاتر می پرید. نه مثل امروز که مسی روی فرش های مخملی می دود. مثل تکه های چمنی که با عبور ساق پاهای یکی مثل مارادونا همراه مدافعان در خرمن کوب زمان، له می شد.

نه مثل نیمار که روی مستطیل سبز می رقصد. یکی مثله پله، ظریف تر از نیمار که هیچ کس جلودارش نبود.

نه مثل اوبامیانگ که در محوطه محو شود، یکی مثل باره سی که تاب دوبار فریب را نمی آورد.

هر تیمی اسطوره ای داشت. و این برای بیننده گان عادت بود. فکر می کردیم، فوتبال همین است و همین خواهد ماند! چه کسی فکر می کرد، فوتبال دیگر پست دهی به مانند گئورگی حاجی به روی خود نخواهد دید؟

نه مثل امروز که سرتوپ زدن گلری باعث هیجان تماشاگر و خط و نشان سرمربی شود! یکی مثل رنه هیگوئیتا در درون دروازه نصف تیم حریف را دریبل می زد و تازه در میانه میدان با خطا متوقف می شد!

نه مثل امروز که وزن میلی گرمی پیراهن و بلندی میلیمتری چمن صدای پاسورهایش را در بیاورد. یکی مثل استویکوویچ که روی یک تل خاک سر توپ می زد و روی ۵ سانتی متر آب از میانه میدان تا محوطه جریمه حریف روپایی میزد!

تعاریف فوتبال مثل نسلش عوض شد. دیگر خبری از دم اسبی های باجو و پالنسیا نیست. و نه بافتنی های گولیت و والدراما. و نه خبری از عینک داویدز. حالا فوتبال بیشتر از آنکه هنر باشد، صنعت است.

حالا ایتالیا در حسرت یک گلر در حد نام پرآوازه اش است. و برزیل خالی از رونالدو و گارینشا.

از ایتالیا و مجارستان فقط یک نام باقی مانده و از چکسلاواکی و یوگوسلاوی همان یک نام هم باقی نمانده.

فوتبال، بدون قیصر است. فوتبال یتیم شده است. آنقدر که کرواسی با بوبان، شوکر، بوکسیچ، یارنی و پروسینچکی سوم شد اما با مودریچ، راکیتیچ و ماریو دوم! فوتبال دیگر هنر نیست. فوتبال صنعت است. اما هنوز در جریان است.

طاهر صاحبی

[تعداد: ۳۵    میانگین: ۳.۳/۵]

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *